اين هم روال زندگي ماست كه اول انگشت در چشم گره‌هاي زندگي مي‌كنيم و بعد كه كور شد مي‌خواهيم با همان انگشتان بازش كنيم ... و البته از هنرمندي ماست كه توانايي چنين هنرنمايي مردانه‌اي را داريم و هرگز كم كه نمي‌آوريم هيچ ، هميشه چند تا پيچ و مهره هم از وسايل زندگي‌امان كه ناشيانه باز كرده‌ايم زياد مي‌آوريم. زندگيِ عجيبي داريم ؛ با مردمي كه كتاب زندگي‌اشان را مثل يك دسته اسكناس دوهزار توماني ورق مي‌زنند و هر روز صفحاتش را مي‌شمرند كه مبادا يكي كم شده باشد ! اما چه سود كه دير يا زود روزيِ نوزاد نورسيده‌ي شاگردِ چاپخانه را خدا در چاپ اعلاميه ترحيم ما قرار مي‌دهد: حتي اگر خودت را هم فريب بدهي ، خدا را كه نمي‌شود؛ با اينكه خودت مي‌داني بهترين چاپگر ليزري ساخت كارخانه اچ پي را داري و تراول‌هاي ايمان جعلي تو را كارشناس بانك ملت شعبه مردم هم تشخيص نمي‌دهد... !

هميشه خدا را شكر مي‌كنم كه نمي‌فهميم پشت لبخند اطرافيانمان چند من نفرت خوابيده و شومينه لوكس اتاق پذيرايي همسايه‌امان از هيزم درخت حيات(!) كيست كه اينگونه گرم مي‌كند !