خدا را شکر ... !

 

اين هم روال زندگي ماست كه اول انگشت در چشم گره‌هاي زندگي مي‌كنيم و بعد كه كور شد مي‌خواهيم با همان انگشتان بازش كنيم ... و البته از هنرمندي ماست كه توانايي چنين هنرنمايي مردانه‌اي را داريم و هرگز كم كه نمي‌آوريم هيچ ، هميشه چند تا پيچ و مهره هم از وسايل زندگي‌امان كه ناشيانه باز كرده‌ايم زياد مي‌آوريم. زندگيِ عجيبي داريم ؛ با مردمي كه كتاب زندگي‌اشان را مثل يك دسته اسكناس دوهزار توماني ورق مي‌زنند و هر روز صفحاتش را مي‌شمرند كه مبادا يكي كم شده باشد ! اما چه سود كه دير يا زود روزيِ نوزاد نورسيده‌ي شاگردِ چاپخانه را خدا در چاپ اعلاميه ترحيم ما قرار مي‌دهد: حتي اگر خودت را هم فريب بدهي ، خدا را كه نمي‌شود؛ با اينكه خودت مي‌داني بهترين چاپگر ليزري ساخت كارخانه اچ پي را داري و تراول‌هاي ايمان جعلي تو را كارشناس بانك ملت شعبه مردم هم تشخيص نمي‌دهد... !

هميشه خدا را شكر مي‌كنم كه نمي‌فهميم پشت لبخند اطرافيانمان چند من نفرت خوابيده و شومينه لوكس اتاق پذيرايي همسايه‌امان از هيزم درخت حيات(!) كيست كه اينگونه گرم مي‌كند !

 

 

سلامي دوباره ... !

از همه عذر می خوام به خاطر نبودنم در این چند مدت اخیر ... گرفتاری کاری به شدت دچارم كرده ... و موارد بسيار ديگه اي باعث شده كه مدتي دور باشم از دنياي مجازي(و حقيقي) ... به زودي بيشتر خواهم نوشت ... اين بلاگفا هم كه با من شوخيش گرفته خود به خود نظرات رو آرشيو مي كنه و هيچ جور نمي تونم بروشون گردونم ... اينها رو نوشتم كه يه چيزي نوشته باشم ... خوش باشيد ... و تا بعد !